
همه ی بغض من تقدیم غرور نازنینت باد، غروری که لذت دریا را به چشمانت حرام کرد
هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم، آنقدر که من در هراس گرفتن دستی هستم، ترس از گم شدن نیست
شکوفه های صورتی فدای مهربونیات / یه دل که بیشتر ندارم اونم فدای خوبیات
شرابی از لبت در جام کردی / مرا با بوسه شیرین کام کردی / دلم آهوی وحشی بودو او را ندانم با چه افسون رام کردی
از آشیانه ی چشمانت کبوتران امید / به شوق باغ تنت پر گشاده در راهند / ز دره های هوس تا فراز قله ی عشق / پریده اند و از تو آب و دانه میخواهند
دیشب روی شیشه ی تبدار تو را (ها) کردم / با نفسم اسم زیبای تو را جدا کردم / شیشه بدجور ابری و بارانی شد / شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم / با نوک انگشت کشیدم عکس زیبای تو را / عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

همه بغض من تقدیم غرور نازنینت باد ، غروری که لذت دریا را به چشمانت حرام کرد .
هرکس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست .
یک نفر هست که از پنجره ها / نرم و آهسته مرا می خواند / گرمی لهجه ی بارانی او / تا ابد توی دلم می ماند .
میتوان از آب و نان ، وز جان خود حتی گذشت / ممکن اما نیست مجنون بود و از لیلا گذشت / عاشقان را خرقه ای پوشیدنی جز چشم نیست / یا ز خیر عشق ، یا میباید از دنیا گذشت .
گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد ، عزیز دلم کمی با من حرف بزن .
اگه با تنهایی و غم تموم بشه عمرم / بدون که تو رو فراموش نمیکنم عمرا

نظرات شما عزیزان:
|